تبليغاتX
می خوای خوشبخت بشی بیا تو !

می خوای خوشبخت بشی بیا تو !

مقالاتی در مورد عوامل موفقیت و سعادتمندی

هرگز انتظار نداشته باشيد از شما انتقاد نكنند و هرگز نخواهيد توانست همه را راضي نگهداريد اغلب مردم از انتقاد نسبت به ديگران در خود احساس بزرگي مي كنند . بنابراين وقتي شما مورد انتقاد واقع مي شويد به خاطر بياوريد كه غالباً علتش اين است كه انتقاد كننده از اين كار احساس بزرگي مي كند ، و در اكثر اوقات نشانه اين است كه شما كار بزرگي انجام داده ايد و يا مي دهيد و مورد توجه هستيد . بسياري از مردم از انتقاد كردن از كساني كه معلومات و موقعيت آنها از خودشان بيشتر و بهتر است حَظ و لذت وحشيانه اي مي برند.  

+ نوشته شده در  86/02/16ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط بهروز  | 

(( اشخاص پست و فرومايه از عيوب و خطاهاي اشخاص بزرگ لذت فراواني مي برند. ))

{ شوپنهاور }

+ نوشته شده در  86/02/13ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط بهروز  | 

۱ -   پيامبران و مصلحان و دانشمندان جهان از انتقاد بي جا مصونيت نداشته اند.

2-    كار خود را به بهترين وجهي كه ممكن است انجام دهيد و از باران انتقاد نهراسيد .

3-    انتقاد بي جا و ظالمانه يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدل است و فراموش نكنيد : كسي به سگ مرده لگد نمي زند.

+ نوشته شده در  86/02/13ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط بهروز  | 

در این پست می خواهم از لطف عزیزان در مجله موفقیت شماره ۱۱۸ که یکی از مطالب این سایت را در مقاله های خود استفاده کردند تشکر کنم . به امید موفقیت همه ایرانیهای جهان .

با تشکر بهروز

+ نوشته شده در  86/02/09ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط بهروز  | 

 

شماره 1 – نگراني را با اشتغال به كار از مغز خود خارج كنيد ، سرگرمي به كار شفا بخش ترين دارو براي درمان نگراني است.

شماره 2 – به تجربيات زياد اهميت بدهيد و هرگز نگذاريد چيزهاي كوچك و بي اهميت عيش شما را منقض كند.

شماره 3- قانون حد وسط  را براي نگرانيهاي خود به كار ببريد و از خود بپرسيد اين اتفاقات چه عواقب ناگواري ممكن است در بر داشته باشد ؟

شماره 4- با حوادث چاره ناپذير بسازيد اگر گرفتار واقعه اي شديد كه تغيير آن از قوه شما خارج بود به خود بگوئيد : (( اينطور است و به جز اين نخواهد بود .))

شماره 5 – گذشته را به حال خود بگذاريد سعي نكنيد كه خاك اَره را اَره كنيد .

شماره 6 – روش دفع ضرر را بكار بنديد كه يك موضوع تا چه حد ارزش نگراني را دارد و بيش از حد درباره آن نگران نشويد. 

+ نوشته شده در  86/02/09ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط بهروز  | 

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت :عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد... خدا گفت:آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزارسال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به كارش نمي آيد. و آن گاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يك مشت زنگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند...

 

او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد اما...

اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

 

او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود.

 

هیچ وقت نگو دیگه نمیشه  ٬  عمرم گذشتو هیچ کاری نکردم  ٬  دیگه از من گذشته  ٬  هنوزم دیر نیست حتی اگه میدونی  ۱  روز دیگه فقط زنده ای پس عجله کن چون خیلی کارا میتونی انجام بدی  ٬  پس نزار کارات ناتموم بمونه

 

از آن نترس که زندگی ات تمام شود  ٬  از آن بترس که زندگی ات را هرگز شروع نکرده باشی .

+ نوشته شده در  86/02/04ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط بهروز  |