تبليغاتX
می خوای خوشبخت بشی بیا تو !

می خوای خوشبخت بشی بیا تو !

مقالاتی در مورد عوامل موفقیت و سعادتمندی

داخل قفسی که10 میمون در آن زندگی می کردند . یک نردبان بزرگ قرار دادند و خوشه بزرگی از موز را از قفس آویزان کردند .

 

میمونها پس از کلی بازی گوشی متوجه خوشه موز شدند ، میمونها خواستند که از نردبان خود را به موزها برسانند ، به محض اینکه اولین میمون پای خود را روی پله پنجم گذاشت ، آب سردی از بالای قفس بر رویشان پاشیده شد ، میمونها خیلی سریع پایین اومدند ، به محض اینکه اولین میمون بدنش گرم شد ، دوباره از نردبان بالا رفت ، باز هم تا پا روی پله پنجم گذاشت ، آب سردی بر روی تمام میمونها پاشیده شد ، این اتفاق چند بار تکرار شد....

 

دیگر میمونی جرأت بالا رفتن از نردبان را نداشت ، نه بخاطر آب سرد بلکه توسط میمونهای دیگه کتک میخورد ...

 

تا اینکه یکی از 10 میمون را از قفس خارج و میمون دیگری را در قفس انداختند ، به محض اینکه میمون تازه وارد به سمت موزها حرکت کرد ، توسط میمونهای دیگر تنبیه شد این بود که دیگر موزها را فراموش کرد ، به همین شکل یک یک میمونها را از قفس خارج و میمونهای جدید را در قفس انداختند . کار به جایی رسید که میمونها بدون اینکه از چیزی خبر داشته باشند ، میمونی را که قصد بالا رفتن از نردبان را داشت ، تنبیه میکردند ....

 

نردبانی را که پله پنجم ان به فشار حساس بود را از قفس خارج و یک نردبان معمولی را جایگزین کردند . جالب است بدانید باز هم میمونهای تازه وارد به محض بالا رفتن از نردبان توسط میمونهای دیگر کتک میخوردند ...

 

( ما انسان ها در زندگی شخصی خود هم مثل این مثال بدون آگاهی از مسأله ای اقدام به دادن نظر می کنیم و اطرافیان خود را از انجام کاری منع می کنیم بدون اینکه از آن مسأله آگاهی داشته باشیم موفق کسی است که با ایمان به کار خود پیش برود . )
+ نوشته شده در  84/12/29ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط بهروز  | 

یک

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند ، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید : چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟

 

دست همه حاضرین بالا رفت .

 

سخنران گفت : بسیار خوب ، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل ازآن می خواهم کاری بکنم . و سپس در برابر نگاه های متعجب ، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟ و باز دستهای حاضرین بالا رفت . این بار مرد ، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید . بعد  اسکناس را برداشت و پرسید : خوب ، حالا چه کسی حاظر است صاحب این اسکناس شود ؟

 

و باز دست همه بالا رفت .

 

سخنران گفت : دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم ، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید .

 

و ادامه داد : در زندگی واقعی هم همین طور است ، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم ، خم می شویم ، مچاله می شویم ، خاک آلود می شویم ، و احساس می کنیم که دیگر پشیزی  ارزش نداریم ، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلاهایی سرمان آمده است . هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند ، آدم با ارزشی هستیم . هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند ، آدم با ارزشی هستیم .

+ نوشته شده در  84/12/29ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط بهروز  | 

روشهای عملی برخورد از موضع قدرت :

 

1 ) بجای التماس کردن و اجازه گرفتن ، نظر خود را رسا و محکم اعلام کنید .

 

2 ) هی بالا و پایین و چپ و راست را نگاه نکنید .مستقیماً به طرف نگاه کنید .

 

3 )حرف اصلی را بزنید و حاشیه نروید و مطالبتان را تکرار نکنید .

 

4 ) رُک و روشن حرف بزنید و منظورتان را در ابهام و تردید بیان نکنید .

 

5 ) اگر کسی از شما تقاضایی داردو شما به هر دلیلی نمی توانید به او جواب مثبت بدهید ، با صراحت معذرت بخواهید و البته اگر هم تمایل دارید به درخواست او جواب مساعد دهید آنرا هم بدون تردید و ابهام بیان کنید.

 

6 ) به هیچ کسی در هیچ شرایطی ، اجازه سوء استفاده از خودتان را ندهید .

 

7 )احساساتتان را بی رودربایسی اعلام کنید.

 

8 )بی جهت تغییر موضع ندهید و به موضع بحَق خود پافشاری کنید . اگر در برابر سؤال یا اعتراض شما ، طرف مطلب را عوض می کند و آسمان و ریسمان می بافد با بی اعتنایی به گفته های او ، دنباله مطالب خود را بگیرید و کوتاه نیایید .

 

9 ) نگذارید، افراد سلطه جو در شما نفوذ کنند.
+ نوشته شده در  84/12/25ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط بهروز  | 

ناکامی بهترین مربی ما در راه پیروزی و پیشرفت است .

 

فقط آرزو کافی نیست ! تحرک ، تأمّل ، تأقّل و توکّل هم لازم است.

 

بزرگترین کاری که هر شخص می تواند در این دنیا انجام دهد این است که از آنچه در اختیارش قرار گرفته بهترین بهره برداری را داشته باشد.

 

اگر آرزومندید که به سعادت برسید پیش از آنکه خود عبرت دیگران شوید ، از دیگران پند و عبرت بگیرید . امام علی (ع)

+ نوشته شده در  84/12/21ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط بهروز  | 

لحظات شادی خود را ستایش کن ، لحظات آرامش خود را مناجات کن ، لحظات دردآور به خدا اعتماد کن ، و در تمام لحظات خدا را شکر کن.

 

+ نوشته شده در  84/12/21ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط بهروز  | 

اراده خود را آنچنان بزرگ کنید که موانع و مشکلات در برابر اراده شما حقیر شوند و فرو ریزند .

+ نوشته شده در  84/12/21ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط بهروز  | 

بکوشیم نا عظمت در نگاه ما باشد نه در آن چیزی که به آن می نگریم .
+ نوشته شده در  84/12/21ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط بهروز  | 

با سلام خدمت دوستان عزیزی که از این وبلاگ دیدن می کنند لطفاْ با گذاشتن نظرات خود و پاسخ به سوال سایت من را در هر چه بهتر کردن این وبلاگ یاری نمایید.

+ نوشته شده در  84/12/20ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط بهروز  | 

                                      با افراد درست  در ارتباط  باشید

 

طی پنج سال آینده شما تغییری نخواهید کرد مگر به دلیل ملاقات با افرادی خاص و کتاب هایی که مطالعه می کنید .                                                                                      چارلزجونز

به جرأت می توان گفت : 85 درصد از موفقیت و رضایت معنوی شما در زندگی به کیفیت روابط

شخصی و حرفه ای شما بستگی دارد . هرچه تعداد افراد درستی که می شناسید و شما را می شناسند

بیشتر باشند ، موفق تر خواهید بود و سریع تر پیشرفت می کنید .

در واقع بر سر هر نقطه عطفی در زندگی شما شخصی قرار گرفته که یاری تان دهد یا مانع تان شود.

افراد موفق عادت دارند در طول زندگی شبکه ای از ارتباطات با کیفیت بالا بوجود آورند. در نتیجه

عملکرد آنها بسیار وسیع تر از کسی است که هر شب به خانه می رود و به تماشای تلویزیون می ـ

پردازد.

همه چیز به روابط بسته است و عملاً همة مشکلات در زندگی به علت داشتن روابط غلط به وجود

می آید. همچنین همة موفقیت های بزرگ شما به علت روابط سازنده با افراد خوبی است که شما را

یاری می دهند و در عوض شما نیز آنها را یاری می کنید.

بیش از 90 درصد موفقیت شما را « گروه مرجع » تعیین می کند . گروه مرجع شما افرادی هستند که معمولاً اوقات خود را با آنها می گذرانید و با آنها همخوانی دارید.

انسان مثل آفتاب پرستی است که خود را به رنگ محیط در می آورد . افرادی که بیشتر اوقات با

آنها سروکار دارید بر نظرات، رفتارها، ارزش ها و باورهای شما تأثیری عمیق می گذارند. اگر

می خواهید موفق باشید با افراد مثبت رابطه برقرار کنید ، افرادی که خوش بین ، راضی، هدفمند، و پیشرو باشند. در عین حال از افراد منفی بافی که مدام گله و شکایت می کنند دوری کنید . اگر می خواهید با عقاب ها پرواز کنید، نمی توانید با بوقلمون ها به سر ببرید .

میلیونرهای خود ساخته مرتباً شبکه روابط ایجاد می کنند. آنها به مجامع و انجمن های حرفه ای می پیوندند، در جلسات مختلف حضور می یابند و در فعالیت های گروهی مشارکت می کنند. این افراد خود و کارشان را در مجامع حرفه ای و اجتماعی معرفی می کنند، کارت ویزیتشان  را به دیگران می دهند و به آنها می گویند که چه کاری انجام می دهند .

یکی از بهترین کارهایی که می توانید بکنید این است که هنگام ملاقات با افراد جدید از آنها بخواهید در مورد کارشان برای شما توضیح دهند و مخصوصاً اطلاعاتی را در اختیار شما بگذارند که بتوانید برایشان مشتری بفرستید. سپس، در صورت امکان، در اسرع وقت چنین کنید. سعی کنید

« دهنده» باشید تا « گیرنده» . همیشه قبل از برداشت، به دنبال راه هایی برای کاشت باشید. بهترین

طریق ایجاد یک شبکه ارتباطی و برقراری روابط سازنده این است که مدام راه هایی را جستجو کنید

که به دیگران در دسترسی به هدف هایشان یاری دهید. هر چه بیشتر و بدون چشم داشت برای دیگران از خود مایه بگذارید، پاداش های بیشتری دریافت خواهید کرد، آن هم از منابعی که اصلاً انتظارش را ندارید .

+ نوشته شده در  84/12/19ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط بهروز  | 

                                    1- ترس از فقر

 

اگر خواهان ثروت هستید باید شکل، نوع و اندازة آن را مشخص کنید. شما راه منتهی به تنعم را می شناسید. شما نقشه راهنمایی دارید که اگر از آن به درستی استفاده کنید در جادة منتهی به ثروت و تنعم به حرکت در می آیید. اگر شروع درست نداشته باشید و یا اگر قبل از رسیدن به مقصد متوقف شوید کسی جز شما مستوجب سرزنش نیست. مسئولیت از آن شماست. برای رسیدن به ثروت باید ذهن خود را بسیج کنید. توجه داشته باشید که ذهن خریدنی نیست باید آن را ایجاد کنید.

 

  ƒمخرب ترین ترسها

ترس از فقر یک حالت ذهنی است و چیزی بیش از آن نیست اما این ذهنیت می تواند راه موفقیت را مسدود کند. این ترس ذهن استدلالی را فلج می کند، تصور و تخیل را نابود می کند، اتکای به نفس را می کشد، دلگرمی و اشتیاق را  از بین می برد، ابتکار را نابود می سازد، هدف و مقصود را نامطمئن می کند، تنبلی و مسامحه کاری را تشویق و دلگرمی و پشتکار را از بین می برد و کنترل بر خویشتن را غیر ممکن می سازد. خوشی را از شخص گرفته امکان درست اندیشی را از بین برده، تمرکز و تلاش را منحرف می سازد. مداومت و استقامت را تحلیل برده، قدرت اراده را از بین می برد. ترس از فقر آرزو و اشتیاق را در اشخاص می کشد، بر حافظة انسان تأثیر نامساعد گذاشته، شکست را در انواع و اقسامش به ذهن انسان دعوت می کند. این ترس عشق را می کشد، احساسات قلبی را نابود می کند و دوستی ها را از میان بر می دارد. اسباب بی خوابی می شود و به عبارت دیگر فلاکت و بدبختی را به ارمغان می آورد و همه اینها در شرایطی اتفاق می افتد که ما بطور مسلم در دنیایی از تنعم زندگی می کنیم. دنیایی که در آن هرچه بخواهیم به دست می آوریم.

بدون تردید ترس از فقر هالک ترین ترسهاست. آن را در رأس فهرست ترسها قرار داده ایم زیرا احاطه بر آن دشوار است. تقریباً تمامی حیوانات پست تر از انسان تحت تأثیر غریزه هستند. اما توانایی اندیشیدن آنها محدود است. بنابراین به جان هم می افتند. اما انسان اندیشمند جسم همنوعان خود را نمی خورد، به جای آن ترجیح می دهد آنها را در زمینه مالی لخت کند. انسان به قدری در این کار پیشرفت کرده است که کلیه قوانین بشری را به منظور حراست در برابر همنوعانش تدوین کرده است.

هیچ چیزی به اندازه فقر انسان را رنج نمی دهد و او را تحقیر نمی کند. تنها کسانی که فقر را تجربه کرده اند معنای آنرا می دانند.

در این میان چه جای تعجب که انسان از فقر بهراسد. انسان به تجربه آموخته که وقتی پای پول و دارایی و ثروت مطرح باشد به بعضیها نمی تواند اعتماد کند.

انسان به قدری مشتاق تنعم است که می خواهد هر طور شده آن را بدست آورد. البته سعی می کند که کسب ثروت حالت قانونی داشته باشد اما این امکان هم وجود دارد که در صورت نیاز به ثروت به هر وسیله ای متمسک شود.

تحلیل خویشتن ممکن است نقاط ضعفی را آشکار کند که اشخاص به راحتی آن را تصدیق نکنند. این شکل امتحان برای همه کسانی که از زندگی خود چیزی بیش از فقر انتظار دارند ضرورت دارد. هنگام تحلیل شرایط خود به خاطر داشته باشید که شما در آن واحد هم دادگاه و هم هیأت منصفه هستید، هم دادستان و هم وکیل مدافع هستید. توجه داشته باشید که شما را محاکمه می کنند. با حقایق روبرو شوید. از خود بپرسید و به آن پاسخ مشخص بدهید . در پایان این امتحان درباره خود به مطالب بیشتری پی می برید. اگر احساس می کنید که نمی توانید در کار تحلیل خویشتن یک قاضی

بی طرف باشید، از کسی که شما را بشناسد به عنوان قاضی استفاده کنید. زیرا شما مترصد حقیقت هستید. آن را به دست آورید، مهم نیست که آن را به چه قیمتی به دست می آورید. هرچند ممکن است رسیدن به این حقیقت شما را موقتاً شرم زده کند.

اگر از اغلب اشخاص بپرسید که از چه می ترسند جواب می دهند «« من از چیزی نمی ترسم »». این پاسخ درستی نیست زیرا اشخاص به ندرت می دانند که تحت تأثیر هراس هستند. احساس ترس به قدری عمیق است که ممکن است شخص عمری را با آن زندگی کند و از حضور این دشمن همگانی را ثابت کند. وقتی چنین تحلیلی می کنید شخصیت خود را عمیقاً بکاوید. در زیر به نشانه های ترس اشاره کرده ایم.

 

نشانه های ترس از فقر

بی تفاوتی -  ویژگیهای بی تفاوتی نداشتن میل و آرزو، تنبلی ذهنی و جسمانی، فقدان ابتکار، تصور، تخیل، اشتیاق و خویشتن داری است.

شک و تردید  به دیگران اجازه می دهیم که به جای ما فکر کنند.

نگرانی  تقصیرها را در دیگران می جوییم. بیش از درآمد خود میل به خرج کردن داریم، بی توجهی به وضع ظاهر، اخم کردن، افراط در نوشیدن الکل، استعمال مواد مخدر، عصبیت.

احتیاط بیش از اندازه -  عادت در نظر گرفتن جنبة منفی برای همه شرایط، اندیشیدن و صحبت کردن دربارة شکست احتمالی به جای توجه به راههای دستیابی به موفقیت، اطلاع از راههای منتهی به فلاکت و مصیبت و بی توجهی به یافتن برنامه هایی برای اجتناب از شکست. در انتظار زمان مناسب بودن برای به اجرا گذاشتن برنامه ها و نقطه نظرها آنگونه که صبر کردن به عادتی دایمی تبدیل می شود.

توجه اشخاص شکست خورده و بی توجهی به موفق ها. بدبینی و نفوس بد زدن.

تنبلی و مسامحه کاری. کارها را به فردا موکول کردن. بهانه آوردن پشت سرهم برای انجام ندادن کارها. این نشانة ناراحتی در ارتباط نزدیک با احتیاط بیش از اندازة، تردید و نگرانی است. نپذریفتن مسئولیت در جایی که امکان آن وجود دارد. تمایل به سازش و مصالحه به جای جنگیدن و مبارزه کردن. سازش با مشکلات به جای استفاده از آنها به عنوان پله های ترقی منتهی به پیشرفت. چانه زدن دربارة چیزهای بی ارزش به جای توجه به تنعم، ثروت، رضایت و خوشبختی. برنامه ریزی دربارة شکست خوردن به جای در هم کوبیدن پلهای پشت سر و توجه به امکان عقب نشینی، نداشتن اعتماد به نفس، هدف مشخص و عزم راسخ. ناتوانی در خویشتن داری. نداشتن ابتکار، پشتگرمی، دلگرمی، آرزو و توانایی استدلال درست. انتظار فقر به جای اندیشیدن به ثروت. همکاری و مجالست با کسانی که فقر را پذیرفته اند به جای هم نشینی با کسانی که مترصد ثروتند و به آن می رسند.
+ نوشته شده در  84/12/19ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط بهروز  |